محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

882

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

اندر شد ، وكيع آنجا بود . كس فرستاد به عمرو كه به نزديك من بايد آمدن كه با او مناظره كنم . عتكى كس فرستاد و گفت : يا اعرابى جافى احمق ، مرا فرمايى كه به نزديك تو آيم ، و من از راه آمده ام ، برخيز و پذيرهء امير خويش بازشو . و مهتران مرو و بزرگان پذيرهء مخلَّد شدند . و وكيع خويشتن را همى كشيد از پذيره شدن تا عمرو او را به ستم ببرد . پس چون مردمان مخلَّد را ديدند همه پياده شدند و پيش وى اندر برفتند مگر سه تن : يكى وكيع ، و ديگر محمّد بن حمران السعدى ، و عبّاد بن لقيط ، و اين هر سه تن فرود نيامدند تا فرود آوردندشان تا پيش مخلَّد برفتند . پس مخلَّد چون به مرو اندر بيامد پيش از آمدن پدرش ، وكيع را بگرفت و بازداشت و گونه گونه عذابها همى كرد . و ولايت وكيع بر خراسان پس از قتيبه نه ماه بود ، و گروهى گفتند ده ماه . پس يزيد بن مهلَّب به سال نود و هفت به مرو اندر آمد و دست به غزو كردن برد از پس آن [ 310 b ] بر اطراف خراسان و جايها كه قتيبه آنجا نرسيده بود . و فتحها همى كرد يك از پس يك ديگر تا بسيارى حصارها بگشاد و خواسته هاى گرانمايه يافت . و هر كجا مردى بودى كه قتيبه را عملى كرده بودى او را بگرفتى و بند بر نهادى و به زندان كردى . و ايدون گويند بيرون از اين كتاب [ محمد بن جرير ] كه ابو الحسن غنوى از اين جمله مردمان بود كه يزيد ايشان را به زندان كرده بود . پس اين غنوى از زندان بيتى چند شعر فرستاد به يزيد ، و ايدون گفت : با ما آن مكن كه كراهيت داشتى كه با تو كردندى آن گاه كه اسير بودى ، و نيكويى و عفو پيش گير و چنان كن كه پدرت كرد با رعيّت . پس يزيد دست كوتاه كرد از آنكه همى كرد ، و عزم كرد كه سوى گرگان شود . و پيش از آنكه به گرگان شد ، عمرو بن مسلم را بگرفت و او را عذاب كرد و غل بر گردن نهاد ، و برادرش را ، مدرك بن مهلَّب را ، بفرمود تا او را مطالبه كند ، و هر چه عمرو را بود همه بستد . و پس يزيد او را بخواند و گفت : ويحك ، خواسته را از بهر سه كار گرد كنند : يكى فراخى كردن بر تن خويش و عيال ، و ديگر آنكه با خويشان و نزديكان و دوستان نيكى كنند ، و سديگر آنكه بدان بلاها از